نامه‌ای نخواندنی

وقتی می خواستم پست امروز رو آماده کنم حامد اين کاغذ رو داد دستم.

 

. . .

می خواهم داد بزنم اما چیزی راه گلویم را بسته، هرچه بیشتر تقلا می کنم سلول های گلو و سرم بیشتر مور مور می شوند، حس تازه ای نیست. نمونه اش را می توانی در بسیاری از خانه هایی که هنوز غیرت برای آن ها وسیله امرار معاش نشده پیدا کنی. اما این یار می خواهم دیگر ناز گلومو نکشم. می خواهم بهش بفهمونم سخت تر و دردناک تر از آن چیزی که توی اون گیر می کنه هم هست.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آی باغیرتای عالم! دیوار نشکن سراغ ندارید؟ می خوام با سر برم توش. از این رو نشکن که تعداد حمله های من به شمت دیوار روز به روز بیشتر می شه. می پرسید چرا؟

بابا تو رو خدا پاشو، ببین اون پیرن صورتیه که تو خیلی دوست داری پوشیدم. یادته می گفتی تو این پیرن شبیه فرشته ها می شم؟ منم گفتم بابا مگه تو فرشته ها رو دیدی؟

خندیدی گفتی آره دخترم. فرشته های زمینی که موقع رفتن دو تا بال قشنگ بهشون می دن. ولی به بابات بال نرسید. یعنی رسید، ولی دوتا بال پاره  پوره و زخمی. گفتم بابایی خودم بالت می شم می برمت. خندیدی. منو تو بغلت گرفتی. آخ که هنوز گرمی بغلتو احساس می کنم.

پاشو بابایی پاشو. می خوام بیام تو بغلت. تو هم همینطور که موهامو نوازش می کنی قربون صدقه ام بری، منم چشامو ببندم تو خیالم یه فرشته بشم که با دو تا بال سفید و قشنگ داره پرواز می کنه.

بابایی یادته مامان می گفت چشمات مثل چشمای باباته؟ دو تا یاقوت سبز، مامان می گفت چشمای بابات چون خیلی گریه کرده قشنگ شده. من که نمی فهمیدم، ولی بعضی شبا از صدای ناله هات بلند می شدم میومدم بغلت می نشستم می گفتم بابایی چت شده؟ کجات درد می کنه؟ تو هم به زور می گفتی سرم. منم سرتو می بوسیدم می گفتم حالا دیگه خوبه خوب شدی. به زور لبخند می زدی دیگه ناله نمی کردی. من که می دونستم داری درد می کشی.

بابا پاشو بگو کجات درد می کنه. منم ببوسمش خوب بشی.

بابا چرا صورتت سیاه شده؟ مامان می گه با یه غول جنگیدی اونم محکم زده تو صورتت. بابا تو که همیشه می گفتی هیچ کس نمی تونه به ما زور بگه. می گفتی ما شاخ غول بزرگه رو شکستیم. پس این غوله از کجا پیدا شد؟ راستی بابا غولا چطوری به وجود میان؟ یادته ازت پرسیدم گفتی وقتی مردم فکرکردن جنگیدن با غول یعنی کشک. وقتی فهمیدن لذت های دنیا چه کیفی داره. وقتی فهمیدن داشتن باغ و ویلا و ماشین های مدل بالا چه حالی میده. وقتی فراموش کردن درد یعنی چی، گلوله مستقیم تانک یعنی چی، میخ خرد کردن توی سر یعنی چی. وقتی گفتن بی خیالش. آقا غوله کم کم سر و کله اش پیدا می شه.

اما بابا من که نمی فهمم اینا یعنی چی. ولی تو رو جان زهرا چشماتو وا کن. بابایی ... بابایی ... بابایی ...

 

... و تیتر کوچکی از روزنامه همشهری:

رییس بنیاد جانبازان کرج جانبازی را به خاطر دریافت کمک هزینه خرید داروی یک میلیون و پانصد هزار تومانی اش مورد ضرب و شتم قرار داد و جانباز به حالت کما رفت.

حالا دیوار بدم خدمتتون؟

امضا: حامد

/ 8 نظر / 49 بازدید
علی

سلام معراجی عزيز با حرفهايت دل مرا که آش و لاش کردی نمیدانم چرا ولی می دانم که هنوز شما را دوست دارم شهدا را دوست دارم جانبازان را دوست دارم درد کشیدن آنها رو دوست دارم چون میدونم خداوند اینطوری هر روز مقامشان را در بهشت بالاتر میبره ولی دوست داشتن من کافی نیست کاشکی میشد نمک به زخم این عزیزان نپاشیم ولی بخ خدا درد کشیدن کودکی از غربت نداشتن پدر از همه اینها مشکل تره و خدا خودش انشا الله مرحم دل این عزیزان و مادرانی باشه که داغ فرزند دیدند و دم بر نیاوردند که مگر دشمن احساس شادی کنه

غريق

سلام. ای کاش می تونستيم يه کاری بکنيم به جای سر تو ديوار کوبيدن.ای کاش کاری می کردیم که حداقل شهدا از ما راضی باشن که خونشونو به هدر نداده باشیم.چرا که...هرکس به طریقی دل ما می شکند*بیگانه جدا دوست جدا می شکند*بیگانه اگر می شکند حرفی نیست*از دوست بپرسید چرا می شکند*دوستای بدتر از دشمن نباشیم...به اميدظهور. درپناه حق؛موفق باشيد. التماس دعا

ghamkhar

mikhastam be nevisam neveshte zibai bod vali ay kash on ke neveshte bodid darmored khabar to hamshahri vagheiyat nadasht khash doroghi bish nabod kash inghadr ma dar khab gheflat narafte bodim khash be in rahati faramosh ne mikardim ki bodim va chi shodim kash inghadr darande kho ne mishodim kash be in zodi yaran va sarbedarane imam ra farmosh nemikardim kash be in rahati ghalbe imam zaman ra be dard nemiovordim khash ba name islam , islam ra zebh nemikardim kash ..........................vali vagheyati st kashki ra kashtim chizi dar nayamad be omid zohor harche zodtare agha

امین

و کاش بعضی ها يادشون نمی رفت که نانی را که به خانه می برند قرار است از خدمت به جانبازان تهيه کرده باشند نه ...

یه مفیدی

اينجا متعلق به شهداي دبيرستان مفيد است، نويسنده فقط وظيفه انتقال مطالب را دارد و هر سخني كه هست از زبان شهداست، وظيفه پاسخگويي به نظرات نيز با خودشان است. اگر خواستيد ميتوانيد درد دل خود را بنويسيد، پاسخش را از آنها دريافت خواهيد كرد، اينجا وبلاگ شهداست و مگر نه اين است كه شهدا زنده اند؟ با توجه به اینکه شما در زمینه شهدا فعالیت میکنید و آنطور که متوجه شده ام با یکی از معلمان ما در مدرسه مفید آشنا هستید خوشحال میشوم سری بزنید

مشکوة

سلام عليکم........ميلاد مبارک

مقداد

سه باره سلام، بعد از شنيدن خبر فوت حاج والي، يه باره ديگه با ديوار ارتباط برقرار كردم...

sahura

جانبازن شهيدان زنده اند .... و دريغ از فراموشي لاله ها. در پناه مولا...